AAD
Cheap Web Hosting | Free Web Hosting | Dedicated Server | Windows Hosting | Free Web Space | Web Hosting | FrontPage | Business Web Hosting
cheap web hosting
Search the Web

Home Page | Custom Page






 



كورت فونگا ت

كورت فونگا ت

فرانكفورتر روند شاو

 

مترجم : جوا د طا لعى

اشاره:

"كورت فونگات" (١) نويسنده آلمانى تبار آمريكائى   و رئيس انجمن اومانيست هاى اين كشور، روزگارى يكى از پر سر و صدا ترين منتقدان سياست هاى سلطه جويانه كشورش بود. او، در سال هاى گذشته، از حضور در صحنه سياسى دورى گزيد و تنها به خلاقيت هاى ادبى روى آورد. اما پس از يازده سپتامبر سال ٢٠٠١ هنگامى كه ديد جورج دبليو بوش فاجعه   تروريستى نيويورك   را بهانه از سرگرفتن سياست هاى جنگ طلبانه قرار داده است ، بار ديگر آرامش خود را از دست داد و به جبهه روشنفكران معترض و ضد جنگ پيوست . چندى پيش، كورت فونگات همراه بسيارى ديگر از روشنفكران صلح طلب آمريكا ، در اعتراض به سياست هاى جنگ طلبانه جورج دبليو بوش،   بيانيه اى   با عنوان   "نه به نام ما" امضا كرد كه در افكار عمومى طنينى گسترده يافت .

نويسنده آلمانى تبار، به سال ١٩٦٩ با انتشار رمان پرفروش "قصابخانه شماره پنج " به شهرت رسيد و از همان زمان   از چهره هاى برجسته ادبيات متعهد ايالات متحده آمريكا به شمار مى آيد.

رمان طنز "كالاپاگوس" او، كه در آن انسان ها پس از پخش يك ويروس به موجودى   هيولائى تبديل مى شوند، يك اثر كلاسيك در ادبيات امروز آمريكا شناخته شده است.

براساس رمان "صبحانه قهرمانان" (٢) فونگات ، آلن رودولف سال ١٩٩٩ فيلمى ساخت كه بروس ويليس و نيك نولتى نقش هاى اصلى   آن را بازى كردند.

روز يازدهم نوامبر امسال، كورت فونگات هشتاد ساله شد. به همين مناسبت ، بخش ادبى روزنامه آلمانى فرانكفورتر روند شاو با وى گفت و گوئى انجام داد كه متن آن   از نظر خوانندگان مى گذرد:

 

* تولدتان مبارك آقاى فونگات، حالتان چطور است؟

- كاملا خوب. من، سزاوار زندگى كردن نيستم، اما زنده ام. هرگز انتظار مرده كشى نسل خودم را نداشتم. اما اينطور شده است: بيشتر دوستان من مرده اند. اين، عيب پيرى است. از اين گذشته، ديگر نمى توانم درست پارك كنم. اين عصبى ام مى كند!

٭ تازگى ها خيلى فعال به نظر مى رسيد. بويژه در زمينه مخالفت با "جنگ ضد ترور" جورج دبليو بوش. چرا؟ و چرا چنين ناگهانى؟

- من، با برنامه هاى ضدتروريستى مخالفتى ندارم. با جنگ عراق و اخلاقى كه پشت آن نهفته است مخالفم. جورج دبليو بوش خواهان سياستى است كه در آن سرگرمى نقش نخست دارد و صلح نسبتا ملال آور است !

* يعنى بوش عليه صدام مى جنگد تا خلقش را سرگرم كند؟

- بله. اين شغل او است: جلب توجه كردن و به هر قيمتى قدرت نشان دادن. تلويزيون، خيلى خوب با او همكارى مى كند. طبعا دور و بر برج هاى دوقلو تراژدى هاى فراوانى وجود داشت. من نمى خواهم رنج آن را كم نشان بدهم و ابدا نميخواهم توحش تروريست ها را ببخشم. اما عجيب آنجا است كه انسان ها دور از نيويورك چگونه با اين ماجرا كنار مى آيند. ملت ما، تنها دريافت كننده اين خوراك است. ما، همچنان از آنچه كه بيش از يك سال پيش در تلويزيون ديديم، تجديد نيرو مى كنيم. حتى انسان ها در سن ديه گو تجديد نيرو مى كنند. از چه؟ من گمان مى كنم اكثريت براى يك نمايش سرگرم كننده تجديد نيرو مى كنند.

 

* شما، يازده سپتامبر را در نيويورك تجربه كرديد. آيا خشمى كه بسيارى از آمريكائى ها را به پشتيبانى از جنگ با تروريسم برمى انگيزد برايتان قابل قبول نيست؟

- طبعا آدم ها هراس آلوده، خشمگين، عصبى و... هستند. اما اين هيچ چيزى را توجيه نمى كند. در مورد بوش و طرفدارانش، ما با موارد پيشرفته جنون روانى سروكار داريم. اين آدم ها كاملا خل شده اند.

 

* بگذاريد از نيويورك حرف بزنيم. شما خودتان بيش از سى سال است كه در اين شهر زندگى مى كنيد ، اين شهر از زمان ضربات تروريستى چه تغييراتى كرده است؟

- من، هرگز نيويورك را تا اين حد ورشكسته نيافته بودم. ما دريافتيم كه نظم اقتصادى ما، با هسته مركزى اش بازار سهام، تا چه حد شكننده است. تمام عجايب تكنولوژى پيشرفته ما، سرويس هاى مخفى مدرن ما، سلاح هاى ميكروبى ما، سيستم دفاع هوائى ما و همه چيزهاى مسخره ديگرمان، نشان دادند كه بى فايده اند. ما، از يك خواب بيدار شديم. باعث تاسف است كه ناراحتى به خاطر بسته شدن بورس ها از همه مسائل ديگر پردوام تر بود.

 

* ترس از ضربات تروريستى هم ادامه دارد. اخيرا به خاطر قتل هاى زنجيره اى " تک تيرانداز " در سراسر واشنگتن ناگهان روستائيان در شهرهاى كوچك هم با خطر مواجه شدند ، راننده اتوبوس، بچه ها، هركسى.

- هميشه همينطور بوده. در آمريكا تقريبا همه اسلحه دارند. مى دانيد؟ اينجا سرزمين پهناورى است. اينجا انسان ها تقريبا از هر نژاد و مليتى پيدا مى شوند. من هم آمريكائى هستم، اما احساس خطر نمى كنم. مساله بر سر جنايت هاى هولناك نيست، بلكه بر سر پاسخى است كه سياستمداران به آن مى دهند. سهم آمريكا در صلح جهانى دست بالا گرفته مى شود: ما مسلسل و بمب اتم و بمب هيدروژنى را كشف كرديم. و تا به امروز، ما تنها ملتى بوده ايم كه به آن حد از جنون برسد كه يك بمب اتمى را بر سر شهرى پر از غيرنظاميان پرتاب كند.

 

* شما از جمله كسانى هستيد كه ظاهرا واقعه يازده سپتامبر را پيش بينى كرده اند. در كتاب "هوكوس پوكوس" كه در سال ١٩٩٠ انتشار يافت، از هم پاشيدن نظم جهانى را در سال ٢٠٠١ تشريح كرده ايد. در تازه ترين رمان خود "زلزله زمان" نيز كه در سال ١٩٩٧ منتشر شد، نيويورك باز هم در سال ٢٠٠١ دستخوش يك بحران بنيادى مى شود.

- من همواره متوجه مى شوم كه روند زمان تعيين كننده تر از آن است كه ما فكر مى كنيم. در محور زمان جهان، همواره نقطه هاى فشار و تراكمى وجود دارند.   تنها فاصله زمانى انفجار آن ها كوتاه تر مى شود. تكنولوژى هاى جديد مى توانند از سوى هركسى، حتى از سوى خبره ترين مغزها به كار گرفته شوند. از اين طريق است كه فاجعه ها برنامه ريزى شده اند.

 

* صرفنظر از منتقدانى مثل سوزان سانتگ، نوآم چامسكى و گور ويدال، روشنفكران آمريكا، پس از يازده سپتامبر يا سكوت اختيار كردند يا به گونه اى كه تاكنون كمتر سابقه داشته است، جانب جمهورى خواهان را گرفتند. چرا؟

- براى اين كه ما مدت ها است ديگر باور نداريم كه به جائى رسيده ايم. ما، آشكارا دست اندركار كشتن سياره خودمان هستيم. ما، خراب شده ايم، اما برايمان فرقى نمى كند. تلويزيونى داريم كه با مهربانى به ما مى گويد در قدم بعدى چه بايد بكنيم. و در دوران اخير، انتقاد از سياست دولت، در فرستنده هاى ملى جائى نداشته است. به جاى آن ما شاهد جبهه روانى واحدى بوده ايم كه در تاريخ كشورمان بى سابقه است. تكنولوژى اين امكان را فراهم مى آورد كه آمريكائى ها امروز اخبار را از رسانه هائى دريافت كنند كه به لحاظ اخلاقى براى نشان دادن يك چيز واحد روشن مى شوند.

 

* دموكرات ها در فرستنده هاى بزرگ چه مى كنند؟

- تعداد چندانى از آن ها ميان تصميم گيرندگان و آگهى دهندگان حضور ندارد.

 

* اگر بودند فرقى مى كرد؟

ـ نه. اكنون ديگر مدت ها است كه خنثى كردن روزنامه نگاران نامطلوب ضرورتى ندارد. آن ها به سادگى از صحنه رانده مى شوند. چنين روزنامه نگارانى وجود دارند، اما اغلب در روزنامه هاى ناوابسته اى مثل The Nation" “. اما اين روزنامه ها را به ندرت كسى مى خواند. در آمريكا، اكنون روزنامه ها در برابر تلويزيون ها نقش بسيار محدودى دارند. جنگ كويت و عمليات توفان صحرا، براى تحقق اين امر، كارها را به خوبى آماده كرد. ما، امروز آخرين كشور صنعتى هستيم که مجازات اعدام داريم، زيرا كه اين موضوع، در نهان سرگرم كننده است.

 

* شما خودتان هم در سال هاى گذشته سكوت اختيار كرده بوديد.

- هيچكس از من چيزى نپرسيد. از سال ها پيش چنين بوده است و من اين را درست مى يابم. مردم مغرور و شادمان بودند و من نمى خواستم مزاحم اين حالت شوم.

 

*اما حالا اين كار را ميكنيد. چند هفته پيش، همراه با سوزان ساراندون، ل رى آندرسون، بريان انو، اليور استون، ترى گيليام و بسيارى ديگر از چهره هاى سرشناس آمريكا، طى بيانيه اى با عنوان “ Not In Our Name    سياست بوش را مورد اعتراض قرار داديد.

- ما مى خواستيم نشان دهيم در آمريكا همه "سياست ضربه نخست" دولت ما را نمى پذيرند.

 

* شما به اين دليل با جنگ عراق مخالفيد كه پيروزى اى را تضمين نمى كند؟ يا اين كه به لحاظ اخلاقى آن را رد مى كنيد؟

- ما، بايد حتما ضربه متقابل را فرود بياوريم و همه كارهاى لازم را براى دفاع از خودمان بكنيم، اما نه اينطور. سوژه اين جنگ، به اين ترتيب كه مى گويد عراق از تروريسم بين المللى پشتيبانى مى كند، افسانه است.

 

*پيشنهاد شما چيست؟

- ما، بايد سيستم جاسوسى مان را بهتر كنيم. اين سيستم بد كار مى كند. بوش، به اين دليل وارد جنگ مى شود كه معناى آن را نمى داند. جورج دبليو بوش موجود متوسطى است، ميليونرى كه نقش يك كابوى را بازى مى كند. او، در جست و جوى انتقام است و آدم هائى مثل جنگجويان طالبان را كمتر از انسان به حساب مى آورد. اما معنى جنگ اين است كه آدم ها ضربه هاى متقابل را فرود مى آورند. اين را، من به عنوان سرباز در جنگ جهانى دوم تجربه كردم. اين را، از ويتنام هم مى دانيم. روزنامه دى ناسيون، به تازگى اين پرسش را مطرح كرد: "آيا اين جنگ شما را ايمن تر مى كند؟" نكته اصلى اين است.

 

*اگر ثابت مى شد كه عراق داراى سلاح اتمى است، جنگ عليه عراق را توجيه پذير مى دانستيد؟

- نه.

 

* چرا؟

- براى اين كه در اين صورت آن را به كار مى برد. تكرار مى كنم: تهديد از سوى صدام افسانه اى است كه بوش براى ما تعريف مى كند. من، در زمينه افسانه پردازى يك چيزهائى مى دانم.

 

 

* اين انديشه ميان چپ ها خيلى محبوبيت يافته است كه تنش عراق در حقيقت تنها بر سر نفت است. اين هم يك افسانه نيست؟

- اين كه بگوئيم موضوع تنها بر سر نفت است، ساده كردن مساله است. مساله به نفت هم مربوط مى شود. بيش از هر چيز اما ماجرا   بر سر محبوب ساختن رئيس جمهور به وسيله سرگرمى ها است.

 

* يك انتقاد ديگر بيانيه اخير متوجه محدود ساختن تدريجى حقوق شهروندى در ايالات متحده آمريكا است. شما، وضعيت فعلى را با "شكار جادوگران" سناتور مك كارتى در آغازه دهه ٥٠ مقايسه كرده ايد. پذيرش اين قياس دشوار نيست؟

- به هيچ وجه. در متمم قانون اساسى   ايالات متحده آمريكا نوشته شده است كسى را نمى توانند دستگير كنند مگر آن كه به او دقيقا بگويند چرا. اما دولت اوضاع کنونى را دستاويز قرار داده و   دستگيرى هاى بى حساب و كتاب را با خطر ترور كه بالاى سر ما موج مى زند، توجيه مى كند. مك كارتى مشابه همين كار را كرد. فقط آن زمان خطر كمونيسم نام داشت. براى انسان هائى كه در آمريكا زندگى مى كنند، جالب نيست كه وضعيت شبيه عرب ها را داشته باشند.

 

* آيا فرهنگ انتقام در حال پيشروى است؟

-   داستانى كه به سادگى قابل نوشتن است و همواره مورد پسند قرار مى گيرد، از تيپى حكايت مى كند كه كنترلش را از دست داده، چون كه آدم ناخلفى از پشت به برادرش شليك كرده است. اين داستان چگونه به پايان مى رسد؟ او، با پرداخت يك سکه يک دلارى نقره اى به سالنى وارد مى شود، قاتل را مى يابد و به او شليك مى كند. اين، معمولى است. هر دو انديشه راديكالى كه به نظر انسان ها رسيده اند، در برابر چنين داستانى مى گويند: e= mc٢ . يعنى انرژى با ماده برابر است و "ما را ببخش، همانطور كه ما گناهكارانمان را مى بخشيم". اما آمريكائى يا غير آمريكائى، تو چه مردى خواهى بود اگر كسى تو را در حد مرگ مورد اهانت قرار دهد و بلافاصله واكنش نشان ندهى؟ از تو، انتظار اين كار را دارند. اين آدم را ديوانه مى كند. آريل شارون، اخيرا خيلى علاقمند است كه به حمورابى استناد كند. حمورابى، پادشاه بابل، سه هزار سال پيش، اين جمله را تثبيت كرد: "چشم در برابر چشم، دندان در برابر دندان". منظور او، دقيقا اين بود. نه كمتر و نه بيشتر: خانواده ديگرى را نكش، خانه اش را نسوزان. اما انتقام، ناگهانى است. و جورج بوش ساده لوح، از همه ما انتقام خواهد گرفت. در نهايت، او يك شومن است.

 

*   در حال حاضر او محبوب ترين رئيس جمهور پس از جان اف كندى است. چه كار بايد ميكرد؟

- بله. اما او مى بايست حمورابى را جدى مى گرفت. من، يك پاسخ سخت و حتى نظامى به ضربات تروريستى را، مثل هميشه درست و غير قابل اجتناب مى دانم. اما با معيار "چشم در برابر چشم". به جاى اين، رئيس جمهور ما نقش انتقام گيرنده همه آدم هاى برحق را بازى مى كند و به شكار همگان مى پردازد. او، به عراق حمله خواهد كرد. او، همه را نابود خواهد كرد.

 

* در رمان شما "صبحانه قهرمانان" حكايت از آن مى شود كه سلطه آمريكا بر جهان، بيش از هرچيز بر اين پايه قرار گرفته است كه همه چيز از هواپيما پرتاب شود.

- بخش قابل توجه سياست خارجى، بر موجوديت انسان هائى بنياد يافته است كه مثل گربه از لوله بخارى وارد مى شوند. در پايان دهه چهل، من يك بازى كامپيوترى ابداع كردم كه " Get The Kaiser"   نام داشت و به جنگ جهانى اول مربوط مى شد. شايد در آينده بايد بازى ديگرى طراحى كنم كه اسمش“ Get Bin Laden     باشد!

 

* شما زمانى نوشتيد كه كشورتان تنها دو فحش مى شناسد: ف . . و كمونيسم. حالا اسلام هم به اين اضافه مى شود؟

- همانطور كه شما احتمالا متوجه شده ايد، من، نمى توانم كشورم را به خوبى تحمل كنم، اما از تحقير اسلام نبايد حرف زد. ما، ملتى هستيم اهل مدارا و در عين حال فراموشكار و كمى ساده. ما، مثلا همواره بيش از پيش   فراموش مى كنيم كه سيستم اجتماعى ما چقدر زياد مديون سوسياليسم است. در اروپا بيشتر از آمريكا. زمانى كه جنگ جهانى دوم به پايان رسيد و نازى ها شكست خوردند، آلمانى ها به ما مى گفتند: "حالا شما هستيد كه بايد با سوسياليسم بجنگيد". ما مى گفتيم: "نه. ما يك كمى مثل شما مى شويم و شما يك كمى مثل ما". و دقيقا همينطور هم شد.

 

* در حال حاضر آلمان تنها كشور غربى است كه با سرسختى در مخالفت با جنگ عراق موضع گرفته است.

- به خاطر اين كه آلمانى ها مى دانند جنگ يعنى چه و آدم ممكن است در آن شكست بخورد. مثل يك بازى شطرنج با نتايج بسيار هولناك.

 

* در رسانه هاى جمعى آلمان سخن بر سر تحقير آلمان از سوى آمريكائى ها بود.

- اين مسخره است. ناراحتى هائى در سطح حكومت وجود داشت. اما من احساس مى كنم كه تصميم آلمان در افكار عمومى با احترام نسبتا بسيار روبرو شد. هيچكس به خاطر اين تصميم از آلمانى ها متنفر نيست.

 

* شما خودتان ريشه خانوادگى آلمانى داريد.

- پدر بزرگ من "كلمنس فونگات" از آلمان به ايندياناپوليس آمد. متاسفانه زبان آلمانى من خراب است. سال ها پيش، من از درسدن ديدن كردم و به شدت متاثر شدم: كارخانه هاى تعطيل شده بسيار، ركود، مغازه هاى لوكس و کله تراشيده ها. ما، احتمالا از عوارض دو جنگ جهانى هرگز رها نخواهيم شد.

 

*   غرب از ديدگاه شما چه چيزى كم دارد؟ مثلا ايدئولوژى؟

- بله. شايد كمى. وقتى كه من شروع به نوشتن كردم، اميد زيادى در جهان وجود داشت. آدم به پايان همه جنگ ها و تاثير سلامت بخش رشد مشترك جهان اعتقاد داشت. امروز، آينده بشريت به صورتى آشكار محدود است. انسان ها با اين امر كنار آمده اند و مدت ها است سرگرم چيزهاى ديگرى هستند. اين، كمى هراس آور است، اما حقيقت دارد.

 

* در هرحال، شما تاييد كرده ايد كه مردمتا ن سه سرگرمى بزرگ دارند: اسلحه، سهام بورس و پلاكا رد

- بله. و به تازگى جنگ در تلويزيون. شايد شما ندانيد، اما اخيرا يك گروه انسان شناس مريخى به منظور تحقيق در ايالات متحده آمريكا اقامت داشتند. هفته گذشته به خانه شان فرار كردند چون كه دنيا برايشان خيلى داغ شده بود. پيش از پرواز، سخنگوى آن ها گفت: "توى آمريكا دو چيز هست كه ما مريخى ها هرگز درك نخواهيم كرد. اول:

چه چيزى توى اين Blow Jobs هست. دوم: چرا شما اينقدر علاقه داريد كه ديگران را موقع مردن تماشا كنيد؟"

 

* شما شهرت خودتان را مديون ايجاد ارتباط ميان داستان هاى تاريخى و علمى با نقد اجتماعى و طنز آميز و سراسر تخيل هستيد.

- خب، من اينطور هستم. من، به اين دليل كه اين سبك را مناسب زمان مى دانم اينطور نمى نويسم. در واقع من وقت زيادى صرف يافتن آن كردم. مساله يك نويسنده امروز اين است: تمام كتاب هاى كهنه هنوز هم وجود دارند. آن ها زياد و خوب هستند و هميشه بيشتر مى شوند. در بسيارى رشته ها، آدم ديگر نمى تواند كار بهترى انجام بدهد. امروز، وقتى جوان ها از من   مى پرسند كه چه بايد بخوانند، اغلب پاسخ مى دهم: "كانديداى ولتر را امتحان كنيد".

 

* كدام كتابتان را بهتر از همه مى دانيد؟

- بادبان ناوگان كوچك من احتمالا كتاب Cat,s cradle است. اين كتاب براى بسيارى از انسان ها مهم است. مذهب در اين كتاب نقش برجسته اى دارد. انسان گرائى، داروى بازگشت به صلح در تاريخ آمريكا. من، از سال ها پيش رئيس انجمن اومانيست هاى آمريكا هستم.

 

* هنوز هم سوسياليست هستيد؟

- بله، طبعا. من به عدالت اقتصادى اعتقاد دارم. براى من اين اعتقاد به هيچ وجه از اعتبار نيافتاده است.

 

* آدم وقتى پير مى شود بدبين تر هم مى شود؟

- نه. من فقط مايوس تر شده ام. زندگى بعضى وقت ها نسبتا دردناك است. به سى و هفت هزار بى سرپناه در نيويورك نگاه كنيد. يا به نويسندگان بسيارى كه از من بهتر بودند و با اين همه صحنه را ترك كردند.

 

* هنوز هم مى نويسيد؟

- هر روز مى نويسم، اما نه چندان خوب. من با شخص خودم رقابت مى كنم و ديگر حريف خودم نيستم. اما اين طبيعى است. نويسندگان وقتى پير مى شوند قدرت خلاقيت آن ها كاهش مى يابد. همينگوى اواخر نسبتا بد مى نوشت. ببينيد، من بيش از پنجاه سال نويسنده بودم.   فكر مى كنم آن كارى را كه مىتوانستم انجام دادم. حالا اجازه دارم به خانه ام بروم؟ دلم مى خواهد به "چوب سرخ پوستان" بازگردم. جائى كه از آن آمده ام. سال ها است كه در اين سرزمين پير شده ام. من خسته ام.

 

* چه تصورى از مرگ داريد؟

- آدم به سادگى به خواب مى رود. تصور بدى ندارم. من با علاقه مى خوابم. خواب معجزه آسا است. زندگى برعكس آن چندان راحت نيست.

................................

١- Kurt Vonnegut

٢- Breakfast of Champions